مرتضى مطهرى
133
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
سال پيش اطلاع دارند كه در صحراى عربستان اصلًا آدم را مىخوردند ، قافلههاى پانصد نفرى را مىدزديدند . فقط چهار تا دست بريدند ، ببينيد در آن صحراى وسيع چه امنيتى برقرار كردهاند ! حالا شما مىگوييد دنياى امروز نمىپسندد . مىگوييم آيا دنياى امروز فرمولى بهتر از اين آورده است كه اين را نمىپسندد ؟ اگر آورده است و بهتر از اين نتيجه داده است ، ما هم قبول مىكنيم . در اينجا سخنى مىگويند كه ما نيز آن را قبول داريم . مىگويند بايد دزد را اول تربيت كرد . مگر ما مىگوييم نبايد تربيت كرد ؟ ! صحبت در اين است كه با آن شخص كه تربيت هم در او مفيد واقع نشده و باز هم دزدى كرده است چه بايد كرد ؟ آيا تعليم و تربيت قادر شده است كه به كلى جلو جرم و جنايت را در دنيا بگيرد ؟ اگر گرفته بود كه مىبايست مجازات در دنيا به كلى لغو بشود ، پس چرا نشده است ؟ اين ، دليل آن است كه تعليم و تربيت به تنهايى قادر نيست جلو جرم و جنايت را بگيرد . پارسال يك گزارش رسمى از آلمان غربى منتشر كردند كه در ظرف يك سال هشتاد واند بار مسلّحانه فقط به بانك حمله شده است . در آمريكا ببينيد كار گانگستر بازى به كجا كشيده است كه برايش مدرسه باز مىكنند ؛ يعنى براى اينكه خودشان فنون دزدى را ياد بگيرند مدرسه باز مىكنند . دنياى امروز براى جلوگيرى از دزدى چه نقشى را بازى كرده است ؟ فقط مىگويند دنياى امروز نمىپسندد ! . داستانى به يادم افتاد . مىگويند شخصى مريض بود . هركس مىگفت فلان طبيب براى اين شخص خوب است . در اين اثناء يكى از حاضرين گفت : من طبيبى را سراغ دارم كه از تمام اطبايى كه در عمرم ديدهام بهتر است . گفتند : چطور ؟ گفت : يك وقتى شخصى مدتها بود به مرضى مبتلا بود . تمام اطباى درجهء اول آمدند كميسيون تشكيل دادند ، نسخهها دادند ، نسخهها را عوض كردند و مريض خوب نشد . البته گاهى پيشروى بسيار مختصرى پيدا مىكرد . شخصى دكتر فلان را معرفى كرد . رفتند او را آوردند . همين كه او آمد با يك شهامت بىنظير ، اول حرفى كه زد اين بود كه تمام اطبا نفهميدهاند ، همه اشتباه كردهاند و مزخرف گفتهاند . معطل نكرد ، گفت فوراً مريض را به يك بيمارستان ببريد ، بايد روى او عمل جراحى بشود . با يك جرأتى فوراً او را به مريضخانه برد و خوابانيد . اصلًا يك ساعت طول نكشيد كه شكم اين مريض را باز كرد و جراحى كرد . در همين جا ديگر سكوت كرد . پس از چند لحظهاى يكى از اهل مجلس پرسيد : خوب ، حالا حال مريض چطور شد ؟